ⓘ TL;DR
- A عدد حقوق خلبانان مجرد بیفایده استهمین عنوان شغلی، هم افسر اول منطقهای با درآمد بالا و هم کاپیتان یک کشتی پهنپیکر با درآمد بیش از ۳۰۰۰۰۰ دلار را در بر میگیرد.
- حرفه خلبانی کانادایی به پیش میرود چهار مرحله مجزا: مربی پرواز، افسر اول منطقهای، کاپیتان منطقهای یا سرگرد افسر ارشد، و کاپیتان هواپیمای پهنپیکر. هر کدام از این مشاغل، حقوق و دستمزد و جدول زمانی خاص خود را دارند.
- نوع هواپیما، کف را تعیین میکند. برنامه، سقف را میسازد. یک کاپیتان جت خصوصی با یک دوره ۱۶/۱۲ ساله میتواند از یک کاپیتان منطقهای با رتبه مشابه درآمد بیشتری داشته باشد.
- شکاف بین منطقه ای و ترکیب حقوق ایر کانادا در طول زمانیک کاپیتان منطقهای در سال پانزدهم، معادل درآمد یک کاپیتان ایر کانادا در سال سوم است.
- شروع از ۲۵ سالگی خیلی دیر نیست. یک برنامه پنج ساله مشخص و پسانداز برای گذراندن سالهای کمدرآمد، بیش از سن شروع اهمیت دارد و سقف ۵۰۰۰۰۰ دلار در کانادا معمولاً مستلزم نقل مکان به یک شرکت هواپیمایی آمریکایی یا خاورمیانهای است.
فهرست مندرجات
یک عدد واحد برای حقوق خلبان در کانادا تقریباً هیچ چیز مفیدی به شما نمیگوید. این عدد، یک مسیر شغلی را از یک مربی پرواز معمولی تا یک کاپیتان هواپیمای پهنپیکر که درآمدی بیشتر از یک جراح دارد، به یک میانگین بیمعنی تبدیل میکند.
بیشتر راهنماهای حقوق و دستمزد در همین میانگین متوقف میشوند. سوال واقعی این است که کدام خلبان، در چه مرحلهای، با چه هواپیمایی و برای کدام کارفرما پرواز میکند.
این مقاله، پیشرفت کامل را مرحله به مرحله ترسیم میکند. در اینجا خواهید دید که پول کجا خرج میشود، چه چیزی آن را تعیین میکند و چگونه میتوان حقوق آزمایشی در کانادا را با توجه به شرایط آن محاسبه کرد.
میانگینها همه چیز را یکسان میکنند. تفاوت بین یک افسر اول منطقهای سال اول و یک افسر اول ۱۵ ساله کاپیتان ایر کانادا شکاف کوچکی نیست. این یک حرفه کاملاً متفاوت است.
چرا یک عدد مربوط به حقوق یک خلبان گمراه کننده است؟
میانگین حقوق خلبان در کانادا عددی است که تقریباً هیچ چیز به شما نمیگوید. این عدد، یک مربی پرواز با درآمدی کمتر از حداقل معاش و یک کاپیتان هواپیمای پهنپیکر با درآمدی معادل ۲۵۰ هزار دلار را تحت عنوان شغلی یکسان در کنار هم قرار میدهد.
یک افسر اول در یک شرکت هواپیمایی منطقهای و یک کاپیتان که در مسیرهای بینالمللی ایر کانادا پرواز میکند، هر دو در شرح شغل خود کلمه "خلبان" را دارند. یکی ممکن است با حقوق اولیه خود روزگار بگذراند در حالی که دیگری به اندازه کافی درآمد دارد که بتواند در ونکوور خانهای بخرد. عنوان شغلی یکسان است. واقعیت این نیست.
مشکل این نیست که میانگین اشتباه است. مشکل این است که میانگین برای هر کسی که سعی در تصمیمگیری دارد، بیفایده است. یک دانشجوی آیندهنگر، مسیری به سوی یک زندگی راحت طبقه متوسط را میبیند. کسی که میخواهد شغلش را عوض کند، یک پرده دوم مناسب را میبیند. هیچکدام نمیدانند که آیا به پایینترین پله نگاه میکنند یا به بالاترین پله.
زمینه همه چیز است. یک عنوان شغلی یکسان، طیف حقوقی را در بر میگیرد که تقریباً در هر حرفه دیگری پوچ و بیمعنی تلقی میشود. این عدد فقط زمانی معنی پیدا میکند که شما مرحله، هواپیما و کارفرما را بشناسید.
به همین دلیل است که راهنماهای استاندارد حقوق و دستمزد شکست میخورند. آنها به شما یک مقصد میدهند بدون اینکه به شما بگویند برای رسیدن به آنجا چند مرحله لازم است. سوال واقعی این است که یک خلبان در هر مرحله از حرفه خود که میتواند یک دهه یا بیشتر طول بکشد تا شکوفا شود، چقدر درآمد دارد. درک پیشرفت تنها راه برای معنادار کردن این عدد است. جزئیات حقوق خلبانان که این زمینه را نادیده میگیرند، از ناقص هم بدترند. آنها گمراهکنندهاند.
چهار مرحله از حرفه خلبانی کانادایی
A حقوق خلبان در کانادا، این یک عدد واحد نیست. این یک پیشرفت از طریق چهار مرحله مجزا است که هر کدام دارای گروه حقوقی، سبک زندگی و جدول زمانی خاص خود هستند.
مرحله اول آموزش پرواز است. خلبانان جدید با تدریس، ساعتهای کاری خود را افزایش میدهند و اغلب درآمدشان به سختی کفاف اجاره خانه و غذای اصلی را میدهد. این مرحله مربوط به پول نیست، بلکه مربوط به زنده ماندن تا زمانی است که این ساعتها درِ بعدی را باز کنند. اکثر آنها قبل از رفتن به مرحله بعد، یک تا دو سال در آنجا میمانند.
افسر اول منطقهای: کف حقوق
اینجاست که حرفه واقعی شروع میشود. یک افسر اول منطقهای، حقوق اولیهای دریافت میکند که به سختی هزینههای زندگی در یک شهر بزرگ را پوشش میدهد. این سبک زندگی به معنای شیفتهای رزرو، برنامهریزیهای لحظه آخری و خوابیدن در هتلهای خدمه است. هدف اینجا راحتی نیست، بلکه ساختن زمان توربین و ارتقا به کاپیتان است. بیشتر خلبانان این مرحله را به مدت دو تا چهار سال تحمل میکنند.
کاپیتان منطقهای یا سرگرد افسر اول: رده میانی
ارتقا به کاپیتانی در یک شرکت هواپیمایی منطقهای یا انتقال به یک شرکت هواپیمایی بزرگ به عنوان افسر اول، تصویر مالی را به طور قابل توجهی تغییر میدهد. حقوق افزایش مییابد، اما مسئولیت نیز به همان اندازه افزایش مییابد. یک کاپیتان منطقهای، آخرین تصمیم را در هر برخاستن و فرود هواپیما میگیرد. این مرحله جایی است که افزایش حقوق خلبانان خلبانان معمولاً پنج تا ده سال اینجا میمانند و برای نقل مکان بعدی، تجربه کسب میکنند.
کاپیتان پهنپیکر: قله
این مقصد است. یک کاپیتان پهنپیکر در یک شرکت هواپیمایی حامل پرچم، مسیرهای بینالمللی را با هواپیماهای بزرگ پرواز میکند. حقوق دریافتی منعکسکنندهی سابقه، پیچیدگی هواپیما و سبک زندگی، سفرهای طولانی، تغییرات منطقهی زمانی و روزهای دور از خانه است. این مرحله، ثمرهی یک دهه یا بیشتر تلاش برای پیمودن پلههای ترقی است. رسیدن به آن نیازمند صبر است، نه شانس.
چگونه نوع و برنامه پرواز هواپیما، حقوق شما را تغییر میدهد
هواپیمایی که با آن پرواز میکنید و برنامه کاریتان بیش از هر عامل دیگری، حقوق شما را تغییر میدهد. حقوق یک خلبان در کانادا تابعی از نوع پرواز و تعداد دفعات برخاستن از زمین است.
یک خلبان جت منطقهای را در یک برنامه استاندارد در نظر بگیرید. کار قابل پیشبینی است، مسیرها کوتاه هستند و حقوق بر اساس یک ضمانت ماهانه ثابت تنظیم شده است. هواپیما کوچکتر است، پرواز داخلی است و حقوق و دستمزد نیز منعکس کننده همین موضوع است.
حالا خلبانی را در نظر بگیرید که با یک جت شخصی در یک برنامه ۱۶/۱۲ پرواز میکند، شانزده روز کار و دوازده روز استراحت. هواپیما بزرگتر است، مقاصد متنوعتری دارد و ساختار پرداخت شامل حقوق روزانه، پاداشهای حفظ شغل و اضافه کاری میشود. چنین برنامهای درآمد یک کاپیتان را به میزان زیادی تغییر میدهد. صفحه فرصتهای شغلی ایراسپرینت، حقوق کاپیتانها را نشان میدهد که مستقیماً این تفاوت را منعکس میکند.
نوع هواپیما پایه را تعیین میکند. برنامه زمانی تعیین میکند که واقعاً چه چیزی را با خود به خانه میبرید. یک کاپیتان هواپیمای بدنه باریک که در مسیرهای داخلی با چرخش استاندارد پرواز میکند، درآمد کمتری نسبت به یک کاپیتان جت خصوصی با برنامه فشرده خواهد داشت، حتی اگر هر دو رتبه یکسانی داشته باشند.
برنامهی زمانی مناسب برای یک خلبان، برنامهی زمانی نامناسبی برای خلبان دیگر است. یک برنامهی چرخشی ۱۶/۱۲، حقوق و مزایای کلی بالاتری ارائه میدهد، اما مستلزم مدت زمان بیشتری برای اقامت در خارج از خانه است. یک برنامهی زمانی استاندارد، قابلیت پیشبینی را ارائه میدهد، اما پتانسیل درآمدی را محدود میکند. انتخاب به این بستگی دارد که یک خلبان برای چه چیزی ارزش بیشتری قائل است، زمان یا پول.
تفاوت در اعداد قابل مشاهده است. یک کاپیتان جت خصوصی در یک دوره ۱۶/۱۲ در AirSprint میتواند حقوق پایهای دریافت کند که حتی قبل از اضافه کاری و پاداش، از آنچه بسیاری از کاپیتانهای منطقهای دریافت میکنند، بیشتر است. نوع هواپیما کف را تعیین میکند. برنامه، سقف را میسازد.
آنچه اکثر راهنماهای حقوق و دستمزد در مورد حقوق خلبان اشتباه میکنند
رویکرد استاندارد برای نقل قول کردن حقوق خلبان در کانادا یک دوره بیست ساله شغلی را در یک عدد خلاصه میکند. این عدد از نظر فنی درست است اما عملاً بیفایده است. این به خواننده چیزی در مورد اینکه پنج سال دیگر کجا خواهد بود یا برای رسیدن به آنجا چه انتخابهایی باید انجام دهد، نمیگوید.
این اشتباه همچنان ادامه دارد زیرا میانگینها به راحتی قابل محاسبه و هضم هستند. راهنمایی که یک رقم برای «خلبان» فهرست میکند، نیازی به تحقیق در مورد قراردادهای هواپیمایی، انواع هواپیما یا مقیاسهای ارشدیت ندارد. خواننده عددی را دریافت میکند که میتواند با سایر حرفهها مقایسه کند. مشکل این است که مقایسه بیمعنی است.
قبل از: یک خلبان آیندهنگر، دادههای حقوق و دستمزد را جستجو میکند و متوجه میشود که میانگین حقوق او ۹۲,۸۸۱ دلار است. او فرض میکند که این مبلغ، درآمدی است که ظرف چند سال پس از شروع کار به دست خواهد آورد. او برای این درآمد بودجهبندی میکند، برای آموزش پرواز بدهی بالا میآورد و سپس متوجه میشود که اولین شغلش به عنوان مربی پرواز، کمتر از نصف این مبلغ را پرداخت میکند. شکاف بین انتظارات و واقعیت، قبل از اینکه حرفهاش به درستی شروع شود، فشار مالی ایجاد میکند.
بعد از: همان خلبان، راهنمایی پیدا میکند که کل مسیر پیشرفت را ترسیم میکند. آنها میبینند که چند سال اول نیاز به بودجهی کمی دارد و درآمد واقعی پس از یک دهه تغییر شغلی سنجیده به دست میآید. آنها برای سالهای پایین برنامهریزی میکنند، در رتبهبندیهای تیپ شخصیتی سرمایهگذاری میکنند که باعث افزایش حقوق میشود و میدانند که میانگین درآمد ربطی به مرحلهی فعلیشان ندارد. حقوق خلبانی در کانادا یک مقصد نیست. این یک پیشرفت است که به مرور زمان پیچیده میشود.
این تضاد، حقیقت عمیقتری را در مورد این صنعت آشکار میکند. نردبان حقوق وجود دارد زیرا موانع ورود کم است اما موانع پیشرفت زیاد است. هر پلهای برای صعود نیاز به یک صلاحیت خاص، تعداد ساعات مشخص و نوع خاصی از تجربه پرواز دارد. میانگین همه اینها را پنهان میکند. هر راهنمایی را که یک عدد واحد به شما میدهد نادیده بگیرید. راهنمایی را پیدا کنید که نردبان را به شما نشان میدهد.
ایر کانادا در مقابل خطوط هوایی منطقهای: توضیح شکاف دستمزد
اختلاف بین حقوق یک خلبان در کانادا در یک شرکت هواپیمایی منطقهای و ایر کانادا، تفاوت کوچکی نیست. این شکافی است که کل استراتژیهای شغلی را تعریف میکند.
مقایسه این دو مسیر نشان میدهد که چرا یک عنوان شغلی یکسان میتواند به معنای واقعیتهای مالی بسیار متفاوتی باشد. افسر اول خطوط هوایی منطقهای و یک کاپیتان پهنپیکر ایر کانادا، یک حرفه مشترک دارند، نه یک فیش حقوقی.
مقایسه حقوق خلبانان در ایرلاینهای منطقهای و ایر کانادا
سه نیرو این شکاف را ایجاد میکنند. اندازه هواپیما پتانسیل درآمد را تعیین میکند، مسیرهای بینالمللی پهنپیکر بسیار بیشتر از هواپیماهای توربوپراپ منطقهای درآمد ایجاد میکنند. قراردادهای اتحادیه در ایر کانادا از طریق چانهزنی جمعی، مقیاسهای پرداخت بالاتری را تضمین میکنند. و پرواز بینالمللی نرخهای پرداخت حق بیمه، اضافه کاری و کمک هزینه روزانه را به همراه دارد که مسیرهای منطقهای نمیتوانند با آن برابری کنند.
این توصیه برای هر کسی که به دنبال رسیدن به بالاترین سطح درآمد است، واضح است. سالهای اولیه را در یک شرکت هواپیمایی منطقهای بگذرانید تا تجربه کار با توربین و فرماندهی را کسب کنید. سپس به محض اینکه ساعات کاری اجازه داد، به یک شرکت هواپیمایی بزرگ منتقل شوید. مسیر منطقهای یک پله است، نه یک مقصد.
انتخاب بین این دو مسیر ربطی به مهارت ندارد. بلکه به صبر و زمانبندی بستگی دارد. خلبانانی که زود به ایر کانادا نقل مکان میکنند، سابقهی منطقهای خود را با منحنی درآمد شغلی که پس از سال پنجم به طرز چشمگیری تغییر میکند، معاوضه میکنند.
این اختلاف، مهمترین عدد در بحث حقوق خلبانان در کانادا است. یک کاپیتان منطقهای در سال پانزدهم، معادل درآمد یک کاپیتان ایر کانادا در سال سوم است. این شکاف بیشتر هم میشود.
آیا خلبانان کانادایی تا به حال ۵۰۰۰۰۰ دلار درآمد داشتهاند؟
پاسخ کوتاه بله است، اما فقط تحت شرایطی که اکثر خلبانان هرگز به آن نمیرسند. بسته حقوقی ۵۰۰۰۰۰ دلاری در کانادا مستلزم موقعیت کاپیتانی هواپیمای پهنپیکر در ایر کانادا است، همراه با اضافه کاری قابل توجه، حقوق روزانه بینالمللی و پاداشهای حفظ شغل که کل غرامت را بسیار فراتر از حقوق پایه میبرد. حقوق پایه به تنهایی پس از ۱۱ تا ۱۵ سال خدمت به حدود ۳۹۷۰۰۰ دلار میرسد.
رسیدن به این سقف، مسیر شغلی خاصی را میطلبد. یک خلبان ابتدا باید سالها پرواز منطقهای را با حقوق پایه تجربه کند، سپس جایگاه خلبانی بدنه پهن را در یک شرکت هواپیمایی بزرگ تضمین کند و در نهایت به اندازه کافی سابقه کاری کسب کند تا بتواند در پرسودترین مسیرها و برنامهها مشغول به کار شود.
حتی در آن صورت، رسیدن به درآمد ۵۰۰۰۰۰ دلار معمولاً مستلزم پرواز با پروازهای اضافی، پذیرش مرخصیهای کمتر قابل پیشبینی و ذخیره هزینههای روزانه است که در طول توقفهای طولانی مدت بینالمللی روی هم انباشته میشوند. این یک هدف واقعبینانه برای اکثر خلبانان نیست، این نهایت چیزی است که سیستم اجازه میدهد.
مقایسه با سایر کشورها، سقف درآمد کانادا را به وضوح نشان میدهد. خلبانان در شرکتهای هواپیمایی بزرگ آمریکایی یا شرکتهای هواپیمایی خاورمیانهای مانند امارات، میتوانند به طور معمول از مرز ۵۰۰۰۰۰ دلار عبور کنند که این امر به دلیل ساختارهای مالیاتی متفاوت، مقیاسهای حقوق پایه بالاتر و سیستمهای پاداش تهاجمیتر است. نگاهی سریع به انجمنهای خلبانی که در مورد ... بحث میکنند. حقوق خلبانان هواپیمایی امارات یک مدل جبران خسارت را نشان میدهد که شرکتهای هواپیمایی کانادایی به سادگی با آن مطابقت ندارند.
برای خلبانی که از امروز شروع به کار میکند، سوال این نیست که آیا رسیدن به ۵۰۰۰۰۰ دلار امکانپذیر است یا خیر. سوال این است که آیا سالها پرداخت حقوق کمتر، فداکاری در برنامهریزی و ریسک شغلی لازم برای رسیدن به آن سطح، ارزش پاداش نهایی را دارد یا خیر. اکثر خلبانانی که این هدف را دنبال میکنند، هرگز به آن نمیرسند. کسانی که به آن میرسند، معمولاً کسانی هستند که از روز اول برای آن برنامهریزی کردهاند، نه کسانی که امیدوار بودند این اتفاق بیفتد.
آیا ۲۵ سالگی برای شروع و کسب درآمد به عنوان خلبان خیلی دیر است؟
این سوال که آیا ۲۵ سالگی خیلی دیر است، مانع اصلی را نادیده میگیرد. سن عامل محدودکننده نیست. مانع واقعی، زمان لازم برای افزایش ساعات پرواز و طی کردن چهار مرحله شغلی است.
بسیاری از خلبانان کاملاً پس از حرفههای دیگر شروع میکنند. فردی که از ۲۵ سالگی شروع میکند، میتواند در اواخر دهه بیست سالگی به مقام افسر یکم برسد. از آنجا، پیشرفت به کاپیتانی هواپیمای پهنپیکر معمولاً ده تا پانزده سال دیگر طول میکشد. این جدول زمانی، صندلی کاپیتانی را در اواخر دهه سی یا اوایل چهل سالگی در دسترس قرار میدهد.
چیزی که از سن مهمتر است، تعهد به ... الزامات آموزش خلبانی و مسیر مالی برای گذراندن سالهای اولیه. چند سال اول پس از صدور گواهینامه اغلب به معنای حقوق پایین و برنامههای نامنظم است. خلبانی که در ۲۵ سالگی با پسانداز از شغل قبلی خود شروع میکند، در واقع نسبت به کسی که در ۱۸ سالگی و بدون پشتوانه مالی شروع کرده، مزیت دارد.
سوال واقعی این نیست که آیا ۲۵ سالگی خیلی زیاد است یا نه. سوال این است که آیا فرد صبر دارد که دستمزد کم بگیرد و در عین حال ساعات کاریاش را طوری تنظیم کند که به سطوح بالاتر دستمزد برسد یا نه. یک فرد ۲۵ ساله با یک برنامه پنج ساله مشخص، در موقعیت بهتری نسبت به یک فرد ۲۰ ساله بدون برنامه قرار دارد. برای جزئیات بیشتر در مورد چگونگی تناسب حقوق و دستمزد با توجه به تجربه و نوع هواپیما در خطوط هوایی کانادا، این راهنمای شغلی خلبانی را مرور کنید.
خلبانی که از ۲۵ سالگی شروع به کار میکند، اغلب اخلاق کاریای را به همراه میآورد که از حرفه قبلیاش شکل گرفته است. آن سالها سروکله زدن با مشتریان سختگیر یا مدیریت بودجه، مستقیماً به انضباطی تبدیل میشود که برای بقا در شرایط سخت خطوط هوایی منطقهای لازم است.
یک جوان ۲۵ ساله که سه سال به عنوان مکانیک یا راننده کامیون کار کرده، میداند چگونه سر وقت حاضر شود و با یکنواختی کنار بیاید. این تجربه بیش از دو سال سابقه کار اضافی ارزش دارد.
گام بعدی شما: مسیر پرداخت خودتان را ترسیم کنید
درک حقوق خلبانی در کانادا به معنای دیدن آن به عنوان یک نردبان است، نه یک عدد. رقمی که مهم است، رقمی است که به پله فعلی شما و رقمی بالاتر از آن متصل است.
دانستن روند پیشرفت، نحوه ارزیابی شما از هر پیشنهاد شغلی و هر حرکت شغلی را تغییر میدهد. یک کرسی افسر اول منطقهای با چهل هزار دلار، حقوق نیست، بلکه بلیطی برای ورود به مرحله بعدی است.
مقیاسهای پرداخت فعلی برای شرکت هواپیمایی که میخواهید با آن پرواز کنید را پیدا کنید. به قراردادهای اتحادیه نگاهی بیندازید. پلههای بین جایی که هستید و جایی که قصد دارید باشید را ترسیم کنید. سپس تصمیم بگیرید که آیا این مسیر ارزش صرف وقت را دارد یا خیر.
سوالات متداول در مورد حقوق خلبانان در کانادا
کدام خلبانان سالانه ۵۰۰۰۰۰ دلار درآمد دارند؟
خلبانی که سالانه ۵۰۰۰۰۰ دلار در کانادا درآمد داشته باشد، بسیار نادر است و معمولاً به عنوان کاپیتان هواپیماهای پهنپیکر در ایر کانادا با اضافه کاری، حقوق روزانه و پاداشهای قابل توجه نیاز دارد. حقوق استاندارد برای یک کاپیتان هواپیماهای پهنپیکر ایر کانادا ۳۹۷۰۰۰ دلار است، به این معنی که ۵۰۰۰۰۰ دلار مستلزم شرایط استثنایی مانند ساعات پرواز اضافی و مسیرهای بینالمللی ممتاز است.
آیا ۲۵ سالگی برای خلبان شدن دیر است؟
بیست و پنج سالگی برای شروع حرفه خلبانی خیلی دیر نیست، زیرا بسیاری از خلبانان پس از حرفههای دیگر شروع میکنند و همچنان به مناصب ارشد میرسند. محدودیت واقعی، زمان لازم برای افزایش ساعات پرواز و طی کردن مراحل شغلی است، به این معنی که خلبانی که از ۲۵ سالگی شروع میکند، هنوز میتواند تا اواخر سی سالگی یا اوایل چهل سالگی کاپیتان هواپیماهای پهنپیکر شود.
کدام کشور بیشترین حقوق را به خلبانان می دهد؟
شرکتهای هواپیمایی ایالات متحده و خاورمیانه مانند امارات و قطر ایرویز بالاترین حقوق خلبانان را در سطح جهان ارائه میدهند که اغلب با اختلاف قابل توجهی از مقیاسهای حقوقی کاناداییها فراتر میرود. یک کاپیتان هواپیمای پهنپیکر در یک شرکت هواپیمایی بزرگ آمریکایی یا یک شرکت هواپیمایی خاورمیانهای میتواند ۴۰۰۰۰۰ تا ۵۰۰۰۰۰ دلار یا بیشتر درآمد داشته باشد، در حالی که بالاترین محدوده درآمد در ایر کانادا ۳۱۵۰۰۰ تا ۳۹۷۰۰۰ دلار است.
آیا بعضی از خلبانان ۷۰۰ هزار دلار درآمد دارند؟
هیچ خلبان کانادایی حقوق پایه ۷۰۰۰۰۰ دلار دریافت نمیکند، زیرا بالاترین میزان حقوق در ایر کانادا برای یک کاپیتان پهنپیکر ۳۹۷۰۰۰ دلار است. این رقم فقط در شرکتهای بزرگ آمریکایی یا شرکتهای هواپیمایی خاورمیانه با سابقه کار، اضافه کاری و پاداشهای بسیار بالا که کل حقوق را به بیش از ۵۰۰۰۰۰ دلار میرساند، قابل دستیابی است.
خلبانان کانادایی که آستانه درآمد ۵۰۰۰۰۰ دلاری را در نظر میگیرند، باید به توسعه ناوگان هواپیماهای پهنپیکر وستجت توجه کنند. کاپیتانهای بوئینگ ۷۸۷ در وستجت حداکثر ۲۸۰۰۰۰ دلار درآمد دارند که سقف مشخصی پایینتر از بازارهای ایالات متحده و خاورمیانه ایجاد میکند. خلبانی که به دنبال این سطح درآمد است، در نهایت باید بین ماندن در کانادا یا نقل مکان به مناطق دیگر برای دریافت حقوق بالاتر یکی را انتخاب کند.